خرید بک لینک

همیشه ادعا میکنم آدم قویای هستم و در مقابل مشکلات فرار نمیکنم. اما نمیدونم چجوریه که همیشه یک موقعیت خوب هم برای فرار پیش میاد...
درسته من «نخواستم» که فرار کنم؛ ولی فرار کردم...

با توجه به سورپرایز پیش اومده کمی نمونده تا ایمان بیاوریم! «خدایا!» متشکر از سورپرایزت. ولی خیلی سنگین بود :)))
من توانایی هندل کردن این همه اتفاق رو نداشتم؛ بنابراین پس دادمش به خودت.

نمیدونم بازم ازت بخوام من رو خوشحال کنی و اتفاقات عجیب و غریب ادامه پیدا کنند یا اینکه بهتره برگردم به زندگی عادی و بیدردسر. از طرفی مریض هستم و دلم میخواد! به هر حال هیجانانگیز بود؛ از طرفی هم به دردسرش نمیارزه...
هرطور صلاح دیدی ! :دی

این اولین بار هست زندگیم رو سپردم دست خودت :)

برچسب: فرارو,فرار از زندان,فراري,فراری,فرار از زندان 2,فراری از قصر,فرار,فرار مغزها,فرار از تله,فرار از قصر, نویسنده: پویان پورحسین تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 7:13

صفحه بندی