مدتها بود که به وبلاگم سر نزده بودم. نه که بخوام بیمحلی بکنم بهش یا دیگه نیازی به نوشتن نباشه! نه! انقدر این مدت با اتفاقات زیاد همراه بود که نمیتونستم خودم رو به اتفاقات جدید عادت بدم و همزمان بخوام زندگی قبلیام رو هم با همون جزییاتی که داشت ادامه بدم.
خیلی از دوستیهایی که داشتم دارن تموم میشوند و میدونم کاری نیست که بتونم براشون بکنم؛ فقط با ارزشترینهاشون رو با تمام وجودم دارم نگه میدارم. دوستهایی که دیگه تبدیل به خونوادهی من شدند.
اگر بخوام از تجربهی ۱ ماههی خودم از زندگی تو کشور جدید بگم دو تا چیز هست که میخوام با اونا شروع کنم و برای من خیلی خیلی پررنگ هستند.
اولیش اینه که به هر کسی میگم من قبل از اینجا کشور دیگهای رو ندیده بودم خیلی خیلی تعجب میکنه که تو ۲۵ سال زندگیات پس چیکار کردی؟؟
این تعجب رو تو ایرانیا نمیبینم راستش؛ نمیدونم تفاوت فرهنگیمون هست یا مشکل اقتصادی، ولی برای ملیتهای دیگه واقعا نگشتن دنیا از عجیبترین چیزهاست!
دومین چیزی که بیشتر باعث تعجب من شده تا تعجب اونا اهمیت دادن زیادی به آدمهاست! قشنگ حس میکنم اینا دغدغههای جهان اولی هستند و من عادت ندارم حتی بهشون به عنوان دغدغه فکر کنم...
دوست دارم چیزهایی که خیلی برام عجیب هستند رو اینجا بنویسم؛ اینجوری بزرگ که بشم یادم میمونه که احساساتم در بدو ورود چی بودند و از چه چیزهایی خوشحال یا ناراحت بودم. :)
برچسب:
نویسنده: پویان پورحسین