خرید بک لینک

تا امروز صبح آخرین گاردم رو نگه داشته بودم. فکر میکردم قوی شدم. فکر میکردم گاردم رو خوب نگه داشتم ولی صبح همخونهام بهم داستان جدیدی گفت.
این دفعه آرات نبود. آراز بود. وقتی پشت سر یک نفر میشینی و بدیهاش رو میگی، اون آدم اگر بهترین دوست روی زمین هم باشه بدیهای خودش رو داره و بعد از مدتی تبدیل میشه به یک کوه از بدی، تمام نفرت و کینه

این شده زندگی من، افکار و حرفهای پشت سر من و حسهای پشت سر من. کاری که من کردم در حد و اندازهی انداختن یک پوست آدامس روی زمین بوده ولی وقتی ۱۰۰۰ تا قد و اندازهی پوست آدامس انداختن کنار هم گذاشته میشه دیگه واقعا عادلانه نیست.

دیگه نتونستم ببخشمشون

برچسب: نویسنده: پویان پورحسین تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:56

صفحه بندی