سال نو شد (میلادی!) و هزار تا غم و غصهی عالم ریخت رو سرمون...
یادم نمیره هفتهای که خبر هواپیما اوکراینی اومد کارم شده بود همش گریه! چند تاییشون رو میشناختم ولی با هیچ کدومشون صمیمی نبودم.. اما هر کی از من در مورد ایران و تهران و آدم و دوست و دانشگاه و خونواده میپرسید اشک از چشمم سرازیر میشد...
تو دفتر استادم گریه کردم
تو بریک روم (آبدارخونه) گریه کردم
تو لب (آزمایشگاه) گریه کردم
پیش مشاورم گریه کردم
خونه گریه کردم
.
.
خلاصه خیلی گریه کردم و گذشت. تا اینکه شد اخیرا... تا اینکه شد این روزا
دلم از این سال جدید خیلی پر عه! از در و دیوارش برامون داره بدبختی و بلا میریزه...
خودمم این روزا انگاری سرما خوردم، شایدم از ترس آنفالانزا نوع جدید بدنم شوخیش گرفته :)))
خلاصه که گیر کردیم! ایشالا به خیر و خوشی بگذره
برچسب:
نویسنده: پویان پورحسین